تبليغاتX
عکسنوشت
دهستان تهران
 

لینک از خبرگزاری موج

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 15:8 توسط علیرضا صمدی |

دود
تهران - خیابان ولیعصر- تقاطع طالقانی- تیر 87

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 12:39 توسط علیرضا صمدی |

بیمه...

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 12:28 توسط علیرضا صمدی

انعکاس
تهران- شهرک غرب- میدان صنعت تابستان 87
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 12:22 توسط علیرضا صمدی

برای دلِ خود عکس بگیرید!



بیل پیرس
چند وقت پیش از من پرسیده شد: آیا "عکاسی خبری یک هنر است؟" و "تفاوت عکاسی خبری و هنر در چیست؟".

برای پاسخ به این سؤال شما باید به تعریف و معنای دو عبارت "هنر" و "عكاسي خبري" مشرف باشید. من بیشتر عمرم با این دو عبارت در زمینه‌های مختلف کاریم سر و کار داشته‌ام، اما هنوز هم نمی‌توانم معنای دقیقی از این دو واژه ارائه دهم. 

تصور می‌کنم آدم‌های مختلف برداشت‌های متفاوتی از این دو واژه دارند. مثلاً عکاسی که برای بخش آگهی‌های یک روزنامه موظف است از خانه و ماشین‌های فروشی عکس بگیرد خود را "عکاس خبری" می‌داند.

من بعد از سال‌ها کار کردن در سرویس عکس روزنامه‌ها نمی‌دانم به خودم و همکارانم چه عنوانی را می‌توانم اطلاق کنم و اکثراً در جواب "چه کاره هستی؟" ترجیح می‌دهم بگویم "عکس می‌گیرم" تا اینکه پاسخ بدهم "من یک فتوژورنالیست هستم".

اگر به جای عبارت "عکاسی خبری" که برای هر کس معنای متفاوتی را تداعی می‌کند، واژه "هنر" را امتحان کنیم چه؟

هنر برای یک گالری‌دار، به معنای هر آن چیزی است که بالقوه بتواند در یک گالری به فروش برسد و برای مدیر یک موزه، چیزی ست که بتوان آن را به عنوان یک اثر به نمایش درآورد؛ اثری که بیننده را متأثر کند.

همه این تعاریف درست است و دقیقاً همین من را بیشتر گیج می‌کند.

من اصطلاح "گالری عکس" را بیشتر از "گالری هنری" می پسندم و اکثر گالری‌هایی که دوستشان دارم هم از همین عنوان استفاده می‌کنند. همچنین ترجیح می‌دهم کسانی که هر از گاهی از روی تفنن و یا سرگرمی عکسی می‌گیرند را "شاغلین آزاد" بدانیم تا یک "هنرمند".

عکاسی خبری کاری‌است که شما در ازای پولی انجام می‌دهید و هنر کاری‌است که برای دل خود انجام می‌دهید. گاهی طلاقی این دو مفهوم باعث خلق  آثار ارزشمند عکاسانی چون دیانا آربس، ورنر بیسچف و کارتیه برسون می‌شود.

با این حال به طور کل معتقدم "عکاسی خبری" و"هنر" دو مقوله ی از هم جدا ست.

یک نفر ممکن است از عکاسی برای دل خودش لذت ببرد و عکس‌های زیادی را هم به ثبت برساند. همانطور که ممکن است شخص دیگری این کار را عبث و بی‌معنی بداند.

عکاسان زیادی را می شناسم که فقط در ازای پول عکس می گیرند وگاهی عکس های خوبی هم می گیرند. اما کسی را نمی شناسم که عکس های فوق العاده تاثیر گذاری در میان کارهایش باشد اما هیچ وقت برای دلش عکاسی نکند.


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 11:38 توسط علیرضا صمدی |

تفاوت عکاسی با عکاسی‌خبری
 
اساس عکاسی خبری با عکاسی به معنی عام، در سطوح مختلف تفاوت دارد. درحالی که یک عکس تنها نمایش‌دهنده یک سوژه است، عکس خبری می‌کوشند با نمایش آن بیان‌کننده یک خبر باشد.

در واقع عکس خبری با به تصویر کشیدن یک رخداد ورزشی، آتش‌سوزی و یا یک مراسم اعطای جایزه به مخاطب امکان آن را می‌دهد تا پیش از خواندن مطلب در جریان اتفاق افتاده قرار بگیرد.

تحلیل عکس‌خبری

تحلیل عکس‌های خبری بهترین روش برای تازه‌کاران علاقه‌مند به عکاسی خبری است. برای مثال عکس مشهور آتش‌نشانی که جنازه کودکی را در جریان بمب‌گذاری Oklahoma سال ۱۹۹۵ در آغوش گرفته‌است.

چاراز پورتر، عکاس؛ در این عکس نه تنها هولناکی فاجعه، بلکه دلسوزی و مسئولیت‌پذیری گروه نجات را به تصویر کشیده است.

این عکس در زمانی کوتاه، داستانی دردناک و کامل از ماجرا را به مخاطب منتقل می‌کند، اشک را از دیدگانشان جاری می‌سازد و بیش از خواندن ماجرا آنها را در جریان این بی‌عدالتی و اندوه قرار می‌دهد.


عکس مشهور چارلز پورتر از آتش نشانی که جنازه کودک را درآغوش گرفته است

این عکس ثابت می‌کند که عکاسان آماتوری چون چالز نیز می‌توانند در عرصه عکاسی خبری حضور داشته باشند. در واقع در عکاسی خبری ما همیشه با چنین وقایع تراژ یکی روبه‌رو نیستم اما اصول عکاسی خبری برای حرفه‌ای و تازه‌کارها یکی‌است و آن انتقال خبر از طریق تصویر است.

چهره مردم در جریان یک رخداد جزو تأثیرگذارترین تصاویر در عکاسی خبری‌است. سردبیران این عکس‌ها را می‌پسندند. چهره مردم می‌تواند احساس آنها را به مخاطب منتقل کند. در واقع بیان این نکته به عکاسان تازه‌کار یا دایر می‌شود که همیشه در کنار عکاسی از یک اتفاق خبری، از چهره مردم غافل نشوند. 

اخلاق در عکاسی خبری

یک عکاس غیرخبری می‌تواند با قرار دادن سوژه در یک مکان مشخص و حذف بعضی از اقلام در پردازش کامپیوتری، تصاویر هنری و فریبنده‌ای از یک سوژه ثبت کند.

عکاس خبری فرصت سرو کله زدن با یک سوژه را ندارد. از طرفی این عکاسان براساس کدهای اخلاقی این حرفه موظف هستند واقعیت یک خبر را همان طور که اتفاق افتاده و دیده‌اند به تصویر بکشند.

تغییر و دستکاری یک عکس خبری از اعتماد بیننده به عکاس می‌کاهد. یک عکس جعلی اعتبار عکاس و مؤسسه انتشار دهنده را خدشه‌دار می‌کند.


عکس جعلی لیو ویکیانگ که موجب استعفای سردبیر  روزنامه ی داکینگ چین شد  

مسئولیت‌های اولیه در عکاسی خبری

مسئولیت‌های اولیه یک عکاس خبری به مراتب بیشتر از یک عکاس معمولی‌است که شامل:

  • در میان گذاشتن ایده‌های بکر خبری با خبرنگار حوزه مربوطه
  • مشاوره با دبیر بخش عکس
  • پردازش تصویر
  • برنامه‌ریزی برای پروژه‌های عکاسی
  • نوشتن شرح عکس

بسیاری از عکاسان خبری هر ۲۴ ساعت در ۷ روز هفته آماده برای حضور در صحنه‌های خبری هستند. سوار شدن در ماشین پلیس و وسایل نقلیه اورژانس بهترین راه برای رسین به موقع به مراکز وقوع خبر است. 

وارد شدن به حرفه ی عکاسی خبری

هرچند عکاسان تازه کار با تهیه تصاویری با محتوای خبری می‌توانند این حرفه را به صورت تجربی دنبال کنند اما آموزش رسمی در این زمینه بهترین انتخاب برای شروع فعالیت در عرصه عکاسی خبری‌است.

بسیاری از دانشگاه‌ها عکاسی خبری را به مدت چهار سال به علاقه‌مندان تدریس می‌کنند و در این دوره اخلاق حرفه‌ای، جریان‌های قانونی مربوطه و البته تکنیک و فنون عکاسی خبری را به دانشجویان می‌آموزند. 


امی ویتال –عکاس خبری- در حال صحبت با دانشجویان عکاسی خبری در چین 

کارآموزی در روزنامه‌ها و مجلات به تازه کاران فرصت تجربه کردن‌های زیادی را می‌دهند. رقابت برای به دست آوردن این فرصت بسیار تنگاتنگ است و دانشجویانی که از تکنیک بهتری برخوردارند اغلب شانس بیشتری نیز خواهند داشت.

دبیران عکس همیشه فرصت‌های خوبی در اختیار عکاسان با ذوق و مستعد می‌گذارند.

همیشه در نظر داشته باشید گفتن واقعیت و روایت صادقانه یک واقعه خبری شرط اول در عکاسی خبری‌است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 19:57 توسط علیرضا صمدی |

دلتنگی آسمان
دلتنگی آسمان

تهران- عصر روز هشتم خرداد هشتاد و هفت. قبل از بارش باران
جشن رنگ در ابرهای آبستن باریدن

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 21:47 توسط علیرضا صمدی |

درباره عباس عطار
 
قاب هاى روزشمار
عباس عطار، عكاس (فوتوژورناليست)
متولد سال ۱۳۲۳ خاش (جنوب شرقی سیستان و بلوچستان)
دانش آموخته رشته مطبوعات و ارتباطات در انگلستان
عضو مهمترين آژانس عكس خبرى دنيا (مگنوم)
رئيس دوره اى (پرزيدنت) آژانس عكاسى مگنوم ۲۰۰۱-۱۹۹۸
يكى از چهره هاى اصلى مكتب فوتوژورناليسم ايران
از عكاسان مطرح وقايع انقلاب ۵۷ و حواشى آن
حضور در بسيارى از مناطق جنگى و بحرانى دنيا و عكاسى از آنها
۱۴سال پژوهش تصويرى درموضوع مذهب و دركشورهاى مختلف مسلمان و مسيحى
برگزارى نمايشگاههاى متعدد عكاسى درخارج از ايران و شركت در چند نمايشگاه داخلى («ميراث معنوى ملل» و «هنر و نيايش» و...)
انتشار يازده مجموعه عكس مستند و خبرى («الله اكبر»، «چهره هاى مسيحيت»، «بازگشت به مكزيك»، «ايران»، «روزشمار ايران» و...)
همكارى و چاپ عكس در بسيارى از نشريات مهم دنيا (تايم، لايف، نيوزويك، لوموند، ساندى تايمز، اكونوميك و...)
محمد شمخانى: «عباس عطار» را حالا درعرصه عكاسى، نه با اسم فاميلش، كه باعنوان بزرگترى مى شناسند. عنوانى كه دراصل مى تواند اسم فاميل ۷۶نفر از فوتوژورناليست هاى شناخته شده دنيا نيز باشد و اين يعنى آژانس عكاسى «مگنوم» با آن همه هيبت و هيأت، تاكنون تنها ۷۷عضو رسمى داشته و «عباس مگنوم» نيز يكى از آنها بوده و به شمار مى آيد.
درباره هنرمندان ايرانى و در دنياى عرب البته اين اتفاق تازه اى نيست، كه يكباره يا به مرور اسم فاميل آنها حذف مى شود و تنها اسم كوچك شان باقى مى ماند تا عنوان تازه اى بدانها اضافه شود.
اين را بيش ازهرچيزى فهرست معدود هنرمندان شناخته شده ايرانى درمتن هنر غربى به ما مى گويد.
همين تقليد فيزيكى نام ها، اما، گذشته از دلايل ديگرى كه ممكن است داشته باشد، يك دليل محكم دارد و آن اينكه هنر معاصر ايرانى آنچنان كه بايد درمتن هنر امروز دنيا حضور ندارد و شناخته شده نيست و اگر معدود هنرمندى هم به اين گستره بزرگ و بايسته راه مى يابند، نه به واسطه اسم شان، كه به خاطر هنرشان شناخته مى شوند.
دراين مورد بدنيست كه به مقاله ستايش آميز «پيتر هاندكه» درباره «عباس كيارستمى» اشاره كنم كه: ما اروپايى ها قادريم به راحتى نام برخى از فيلمسازان را به خاطر بسپاريم. به عنوان مثال فريتس لانگ، جان فورد، لوئيس بونوئل و حتى نام هاى طولانى ترى چون ميكله آنجلو آنتونيونى، فريدريش ويلهلم مورنا و يا رابرت فلاهرتى نيز چنين وضعى دارند. تنها لازم است براى تماشاگر زمينه اى براى تماشاى آثار آنان پيش آمده باشد، تا اين نامها را كم و بيش درتمامى طول زندگى به يادداشته باشند... برخلاف كسانى كه نام بردم، تا چندى پيش مدام نام خانوادگى يا شهرت عباس كيارستمى، فيلمساز ايرانى را كه فيلم هايش مدت هاست به نمايش درمى آيند و حتى در فضايى غير از سينما، يعنى در ذهن تماشاگران، همواره تكرارمى شوند، اشتباه مى كردم.
نمى دانستم كدام را بگويم: كيوراستمى، كيوروستمى يا كيلوراستومى؟ سرانجام پس از تماشاى يكى از فيلم هاى اخير او تحت عنوان «زيردرختان زيتون» الفباى نامش را به خاطر سپردم: ك- ى- آ - ر - س - ت - م - ى.»
عباس (عباس مگنوم) حالا چه بخواهيم و چه نخواهيم در دنيا و حداقل در زمينه كارى خود (فتوژورناليسم) هنرمندى شناخته شده و صاحب نام است و اين بيش از هرچيزى به شما و شيوه اى بازمى گردد كه او براى هنر خود برگزيده است.
اين شيوه، چه شخصى و چه اقتباسى، ريشه و تنه و شاخ و برگ در اصول و معيارهاى جهانى دارد، كه ديد و دريافت انسانى و آنگاه هنرى را برتر از هرنوع نظر و نگاهى مى داند و مى شمارد.
همين اصل اصيل را «ميلان كوندرا» نويسنده نامدار چك چنين بازگومى كند: «به ارزش و مفهوم يك اثر فقط در يك متن بزرگ تر جهانى مى توان پى برد. اين حقيقت براى هر هنرمندى كه به نسبت منزوى است مهم و مبرم مى شود. يك سوررئاليست فرانسوى، يك نويسنده رمان نو، يك نويسنده ناتوراليست قرن نوزدهم توسط يك نسل، يك جنبش، كه در سراسر جهان شناخته شده است، همراهى شده اند. به اصطلاح برنامه زيبايى شناسى آنها مقدم بر كارشان بود.
عطار بنا به شواهد و قراينى كه درباره او هست اين «متن بزرگ تر جهانى» را، در جغرافياى همان متن (اروپا) مى آموزد و بعد به ايران بازمى گردد و درنهايت پيوستن به همان متن را ترجيح مى دهد.
اين رفت و بازگشت را به گونه ديگرى هم مى توان بازگو كرد و آن اينكه عطار در انگليس و در رشته مطبوعات و ارتباطات تحصيل مى كند و پس ازمدتى كار در فرانسه، اواخر دهه پنجاه و مقارن با جنبش مردمى و وقوع انقلاب ۵۷ در ايران حضور مى يابد و به ثبت تصاويرى از متن و حاشيه اين حركت بنيادى مى پردازد و همين سرنوشت تازه اى را براى او رقم مى زند.
سرنوشتى كه با چاپ و انتشار عكس هاى او در نشريات مهم خارجى آغاز مى شود.
به غير از «كاوه گلستان» كه نخستين گام ها را براى جهانى كردن فوتوژورناليسم نوپاى ايرانى برداشت و ازجان و جهان خود مايه گذاشت، شايد ما هيچ عكاس ديگرى را نداشته ايم كه دراينجا و دراين سرزمين بماند و ازهمين جا هم حرف و هنرش را به گوش و چشم جهانيان برساند.
همين كاوه ، به خيلى ها اعتقاد داشت كه به زعم او بايد مى بودند و درايران مى ماندند و حرف شان را ازهمين موضع و از متن همين «واقعيت» مى زدند.
پيداكردن اين چهره ها و هويت آنها، درميان چندسطرى كه كاوه نوشته بود، حالا و بعد از چنددهه، شايد چندان سخت نباشد: «ديگران هم بودند كه رها كردند. يكى فيلمبردار شد بهتر از عكاس خوبى كه بود. تاب فشارو سردرگمى و هيجان را نداشت. يكى كه در به دست آوردن جايزه پوليتزر دست داشت، درون صندوقى آهنين زيربارى از آجر از مرز كردستان به تركيه گريخت. يكى طاقت محدوديت هاى حرفه اى موجود را نياورد و دركشور ديگرى خود را به تبعيد كشاند و عكاسى شد بين المللى و پركار و مشهور. يكى سر از آمريكاى مركزى درآورد با مقام مسؤول بخش عكس. يكى از خبرگزاريهاى مهم در آمريكاى جنوبى و مركزى. فرشته پوتين ها در گل هم سر از نقاط داغ جهان درآورد. لبنان و نوار غزه، افغانستان، پاكستان، هند، رومانى، چك اسلواكى، لهستان، برلين همه هم موفق. اما ديگر جدا از واقعيت. اما آنچه باقى ماند وروان جريان دارد تصاويرى است كه ارزش در ثبت و انتقال واقعيت يك دوره از زندگى مردم اين مملكت دارند.»
 عباس عطار
يكى از كسانى كه كاوه در همين چند سطر به آنها اشاره مى كند، بدون شك عباس عطار است. كسى كه «واقعيت» موردنظر او را - در جايى - چنين بازگو مى كند: «مردم حوادث آن سالها را به ياد نمى آورند. آنها با عكسهاى اين دوره خاص ارتباط دارند و عكسها را به يادمى آورند. حافظه ها از بين مى رود، ولى امكان ندارد كه عكسها همه چيز را براى مردم زنده نگه ندارد.»
بعد از يك دهه چاپ عكس هاى خبرى در نشريات معروف و معتبر جهان، عباس در سال۱۹۸۱ عضو مهمترين آژانس عكس خبرى جهان (مگنوم) مى شود. بنيادى كه پايه هاى آن را عكاسان مشهورى چون «هانرى كارتيه برسون»، «رابرت كاپا»، «جورج رودگر» و يكى دو تن از فوتوژورناليست هاى مطرح آن دوره مى گذراند و درست دو سال قبل از پايان گرفتن جنگ جهانى دوم. آژانسى كه ورود به آن بسيار سخت تر و پيچيده تر از ورود به آكادمى هاى آن سوى آب است و همين را، پيش از هر چيزى، اعضاى برگزيده و دست چين شده آن به ما مى گويد. كسانى چون «جوزف كودلكا»، «ژيل پرس»، «مارتين فرانك»، «ديويد سيمور»، «فيليپ هالسمن» و... كه هر كدام يادآور گوشه اى از فوتوژورناليسم معاصر دنيا هستند. جالب آنكه اين موفقيت عباس، بعدها جلوه ديگرى نيز به خود مى گيرد و او در انتخابات داخلى مگنوم (بزرگترين آرشيو عكسهاى مستند قرن بيستم)، در فاصله بين سالهاى ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ پرزيدنت (رئيس دوره اى) اين آژانس مى شود و همين امتياز و افتخار ديگرى براى او به حساب مى آيد. بزرگترين موفقيت اين عكاس، اما، عكسهاى بى شمارى است كه از جاى جاى اين جهان گرفته است. حالا و در ذهنيت تكه تكه، ولى منسجم عباس خيلى چيزها را مى توان ديد و پيداكرد. از چشم اندازهاى شهرى و روستايى ايران و گذر ايام بر اين سرزمين تا گوشه هاى گمشده اى از جنگ و فرهنگ و فاجعه هاى انسانى در اين دنياى پرهياهو. به طورى كه مى توان سختى حضور و سختى سپردن وقايع به حافظه دوربين را در خلال همان تصاوير صامت و در عين حال گويا و چندبعدى اين هنرمند به شدت احساس كرد. زندگى پرفراز و نشيبى كه قلب تپنده آن هر بار در جايى از اين جهان زده است و اگر ساعتها و ثانيه هاى سكوت و سر به زيرى عكاس را از آن بگيريم و حذف كنيم، بيشتر به كابوسى مانند مى شود كه كسى در يك خواب طولانى و زمستانى ديده باشد. ايستادن در كمين و تير انداختن به كمان و رها شدن در فاصله يك دم و بازدم، چيزى است كه مى توان در تك تك عكسهاى او ديد و دريافت كرد. در اين بين گاهى موضوع و مضمون عكسها، صرف نظر از آرايه هاى عكاسى و ترفندهاى هنرى و انتخاب زاويه ها، آنقدر بزرگ است و آنقدر خود را به بيننده و بعد، تاريخ تحميل مى كند كه تنها حضور عكاس و ثبت واقعيت مى تواند چشمگير باشد و گاهى وسوسه داشتن يك ايده و برداشتن يك عكس هنرى همه چيز را در خود گرفته و پوشانده است. در اين كنش نوع دوم، او بيشتر يك «مؤلف» است تا فوتوژورناليستى كه واقعيت را - آنچنان كه هست و به چشم مى آيد - نشان مى دهد. به عبارتى عكسهاى عباس همواره ميان دوسويه و وسوسه بزرگ عكاسى، «ثبت واقعيت» و «واقعيت ثبت»، درگير و دربند بوده اند و همين دست خط او را شبيه دست خط رايج هنرمندان هميشه مگنوم كرده است و بيشتر محو موضوع و مضمون سوژه ها و توأم با حضور بى محاباى عكاس در متن متراكم رويدادها.
يك واقعيت درباره عكاسان مگنوم وجود دارد و آن اينكه هيچگاه تابع سليقه و ساختار رسانه ها نبوده اند و اغلب آنها را با نگاه خود همراه كرده اند.
ميل به مستندسازى رويدادهاى مهم جهان و گزارشهاى تصويرى ناب، دليل اصلى اقبال رسانه ها به عكسهاى اين آژانس بوده و آفرينه هاى عباس را هم نمى توان از اين قاعده مستثنا كرد. او در ميان گرايش ويژه اى كه به عكاسى از مناطق جنگى و بحرانى داشته و دارد، هرگز از هدف هاى شخصى خود نيز غافل نبوده و نشده است. ۱۴سال فعاليت در زمينه ثبت مظاهر و نشانه هاى مذهبى و نشان دادن ترديدها، تقابل ها، تفاهم ها و تضادهاى دينى در كشورهاى مسيحى و مسلمان و رسيدن به يك سرى جمع بندى ها از جمله مصداق هاى اين نوع جست وجوگرى وى به شمار مى آيد، كه بخشى از آن را در يازده كتاب منتشر شده او مى توان به وضوح ديد. ايران، اتيوپى، مكزيك، شيلى، كوبا، بنگلادش، افغانستان، پاكستان، تركيه، آفريقاى جنوبى، لبنان، ايرلندشمالى و... از جمله كشورهايى هستند كه عباس با دوربين «لايكا»ى خود در آنها به عكاسى پرداخته است. با اين همه او هيچگاه از وطن اصلى خود غافل نشده و حضور او در ايران و بويژه در مهمترين وقايع چند سال اخير، سندمحكمى بر اين مدعاست. البته اگر و اگر كتابهايى چون «روزشمار ايران (۲۰۰۲- ۱۹۷۱)» يا «ايران» او را در نظر نگيريم. مردى كه با اين همه اعتبار و افتخار در عكاسى ممانعت مأمور انتظامى را در نزديك شدن به جايگاه عكاسان مراسم ۲۲بهمن ۱۳۸۳ با لبخند پاسخ مى دهد (به روايت تصويرى «حسن سربخشيان»). لبخندى كه پشت همه عكسهاى جنجالى عباس و تمام فوتوژورناليست هاى موفق و كهنه كار دنيا مى توان ديد و پيدا كرد!
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 15:57 توسط علیرضا صمدی |

از بین دو هزار و ۱۶۳ عکس رسیده به جشنواره یاران حسین یکی از عکسهای من در بین عکسهای منتخب قرار گرفت.

نمايشگاه بزرگ عكس ياران حسين (ع) همزمان با اولين يادواره عكس ياران حسين (ع) از 12 تا 18 خرداد ماه به همت موسسه ناجي هنر و با همكاري آژانس عكس ايران، انجمن سينماي جوانان ايران و سازمان صدا و سيما در سالن حجاب برپا مي شود.به گزارش روابط عمومي يادواره عكس ياران حسين (ع) در اين نمايشگاه منتخب عكس هاي رسيده به دبيرخانه يادواره عكس ياران حسين (ع) به مدت هفت روز در معرض ديد عموم قرار مي گيرد.
برپايه اين خبر، دوهزار و 163 اثر از استانهاي تهران، مازندران، سمنان، هرمزگان، خوزستان، خراسان جنوبي، سيستان و بلوچستان، گلستان، آذربايجان شرقي، اصفهان، آذربايجان غربي، كردستان، يزد، مركزي، ايلام، كرمان، كرمانشاه، قزوين، زنجان، اردبيل، گيلان، همدان، لرستان، خراسان رضوي و شمالي،‌ فارس و قم به دبيرخانه يادواره رسيده است.
اولين يادواره عكس ياران حسين (ع) با هدف گسترش فرهنگ حسيني و تعميق تاثيرات و كاركردهاي اين فرهنگ در تقويت و تحكيم مناسبات خانوادگي و اجتماعي و ارتقاء انضباط اجتماعي در جامعه توسط موسسه ناجي هنر طراحي و تنظيم شده و مراكزي چون موسسه مالي و اعتباري قوامين و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان از حاميان اين حركت فرهنگي ارزشي هستند.
تا كنون رقابت 325 عكاس در مرحله انتخاب اوليه قطعي شده است. و كتاب نمايشگاه همزمان با برپايي آن منتشر مي شود.


اسامي عكاسان راه يافته به بخش مسابقه اولين يادواره عكس ياران حسين (ع) از سوي روابط عمومي اين يادواره اعلام شد. آثار اين عكاسان در نمايشگاه عكس يادواره كه از 12 تا 18 خردادماه در سالن حجاب تهران برگزار می شود به نمايش در می آيد.
امين نظري، سيد علي هاشمي، حسن توفيق، ميثم رستگاري هرمزي، مجيد آزاد، عليرضا صمدي،‌ بهنام رضازاده، محمدرضا چايفروش، مرتضي مهدويان، علي سراج همداني، مريم پشمي زاده، علي اميرخاني، سيد محمد باقر نعمتي،‌ حميد اسماعيل بيگي، علي رفيع پور، حسين بهرامي، محمد يوسفي، سيد محسن سجادي،‌ ابراهيم بهرامي، يوسف اكبري پابندي،‌ كاظم حسيني، قدير وقاري شورچه، عليرضا نعمت الله، جمشيد فرجوند فردا، سيد مجتبي خاتمي،‌ حامد نيرومند قوچاني، محمود بازدار،‌مجتبي نكو، رضا عابدي،‌ مجتبي كوچكي،‌ حميد شعفي زاده، سيد علي موسوي،‌ دانيال هرندي، حسن غفاري،‌ حسن نوري، مسعود معظمي آشتياني،‌ مهديه باقرزاده مهابادي، حسن ملكي، علي نجفي، ريحانه آجرلو، كاوه بغدادچي، همايون اميريگانه، امير رستمي، بابك بردبار، مهدي معصومي گرجي، فرامرز ميراحمدي، مهدي قلي پور سليماني، نيره صفري، جاويد تفضلي، هادي اكبر تبريزي، ابراهيم حصاري، باقر نصير، عليرضا عباسي، امير حسامي نژاد، سحر مختاري وايقان، فضيلت سوخكيان، حامد نوري، حسن قائدي، سمانه غلام نژاد، روح الله صادقي، مريم رحمانيان، فرامرز عامل بردبار، حسين ونكي فراهاني، نرگس امامي، حسين اينانلو، رسول طهماسبي، جاويد نيك پور، نازلي هروي، علي دارالشفايي، عهديه ميرصادقي، ابراهيم كوچكي، محمد سعيد غفوري، محمدرضا شريف زاده، عليرضا رحماني،‌ داود علائي، حميدرضا صديقي، احمدرضا حلبي ساز، هادي آيين.

  
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:37 توسط علیرضا صمدی |

گزارش اسماعیل عباسی به جامعه عکاسی ایران

با درود و احترام به تک تک عکاسان با شان ومنزلت ایران، از آن جایی که در حرفه خودم، برای ارائه گزارش عملکردهایم، جامعه عکاسی ایران را تنها مرجع ذی صلاح می‌شناسم، لازم می دانم این گزارش را به عنوان عضو کوچکی از عکاسان ایران به محضر این جمع هنرمند و کوشا که مایه فخر این سرزمین است، تقدیم کنم.
در پی دعوت موزه هنرهای معاصر تهران از شماری از عکاسان و شکل گیری شورای سیاستگذاری یازدهمین دو سالانه عکس ایران در نهمین جلسه شورای سیاستگذاری، مورخ 5/9/1386، با وجود این که "...فرد یا افرادی خود را برای دبیری دوسالانه نامزد نکردند..." [ به نقل از صورت جلسه شماره 9 شورای سیاستگذاری دوسالانه عکس ایران] در رای گیری برای انتخاب دبیر دوسالانه به لطف دوستان حاضر در جلسه این جانب به عنوان دبیر دوسالانه برگزیده شدم. با توجه به اتفاقات ناگواری که در دوسالانه های پیشین رخ داده بود، از جمله عدم پرداخت تعهدات مالی به دبیر، داوران و اعضای شورای سیاستگذاری نهمین دوسالانه عکس ایران از پذیرفتن این مسئولیت خودداری کردم. در صورت جلسه شماره 9 به این موضوع چنین اشاره شده است: " آقای عباسی از پذیرفتن دبیری دوسالانه امتناع نمودند و علی رغم تلاش اعضای شورا در جهت قانع کردن ایشان نتیجه مشخص حاصل نشد."
در جلسه دهم، مورخ 12/9/1386، به طوری که در بند 4 صورت جلسه شماره 10 اشاره شده است، موضوع بدین شکل خاتمه یافت: " آقای عباسی پس از گفت و گوی اعضا، دبیری دوسالانه را پذیرفتند."
شروع کار با توجه به تجارب گذشته منوط شد به امضای قرارداد رسمی و تعهد پرداخت های مالی از طرف موزه. قرارداد از سوی سرپرست محترم موزه هنرهای معاصر تهران و این جانب امضا شد اما پس از نزدیک به دو ماه هنوز این قرارداد از طرف مسئولان تایید نشده است.
با صرف هزینه شخصی و تعهد مالی از طرف من CD آگهی فراخوان و همچنین بروشور طراحی و در فروردین ماه 1387 به موزه هنرهای معاصر تحویل شد تا بلافاصله چاپ و با برگزاری نشست مطبوعاتی کار پیگیری شود. که متاسفانه پس از گذشت یک ماه و نیم، فراخوان هنوز چاپ نشده و در اختیار عکاسان قرار داده نشده است.
با وجود پیگیری های مکرر من، مسعود زنده روح کرمانی، دبیر اجرایی دوسالانه و سرپرست موزه هنرهای معاصر تهران گشایشی در کار حاصل نشده است. سرپرست وقت موزه هنرهای معاصر هم دلجویانه مرا به صبر و انتظار دعوت می کند.
با توجه به احترامی که برای عکاسان و عکاسی قائل هستم، با سپاسگزاری از اعضای محترم شورای سیاستگذاری، برای اعتمادشان بدین وسیله استعفای خودم را از دبیری یازدهمین دوسالانه عکس ایران به جامعه عکاسی ایران اطلاع می دهم. با آرزوی سربلندی برای تک تک عکاسان بزرگوار ایران.

اسماعیل عباسی
ظهر پنجشنبه  26/2/1387

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 17:41 توسط علیرضا صمدی |

زیر تیغ آفتاب
01

02

03

 

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 21:48 توسط علیرضا صمدی |

برف در تهران

برف

برف

برف 3

برف 4

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 19:48 توسط علیرضا صمدی |

منطقه 10 تهران خیابان نهم

10/9

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 12:20 توسط علیرضا صمدی |

... و فقر همچنان ادامه دارد


تهران- ۲۷/۰۸/۸۶      خيابان قائم مقام فراهاني... و فقر همچنان ادامه دارد

... بله. فقر بهار و زمستان نمي‌شناسد. همواره ادامه دارد... نوشتنم نمي‌آد...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 13:8 توسط علیرضا صمدی |

... و فقر همچنان ادامه دارد. تهران - مترو میرداماد

فقر..... نسل بعد از نسل

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 12:33 توسط علیرضا صمدی |

بار سنگینی نیست..... اما برای او چرا....

پیرمرد بادکنک فروش

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 19:23 توسط علیرضا صمدی |

قضاوت با شما!

تهران- یک شنبه ۲۸ مرداد... گپ با یک دخترپسرنما یا یک پسردخترنما هم می تونه یکی از کارهای یک خبرنگار - عکاس باشه... مسافت پارک دانشجو به سمت میدان ولیعصر را پیاده طی کرده بود. به گفته خودش دنبال یک سوژه مناسب می گشت، ولی نمی دونست که حالا خودش سوژه یک خبرنگار شده. خیلی روش کار کردم تا راضی به مصاحبه شد و گذاشت ازش عکس بگیرم.
خب، مشکلات جنسی هم یکی از مشکلات جوانان ایرانیه که کمتر بهش پرداخته می شه. متن کامل مصاحبه با کسی که خود  را "یاشا" نامید رو می تونید به زودی در وبلاگ http://www.javaneirani.blogfa.com/ بخوانید... با وجود اینکه اسمش پسرونه بود، ما که آخرش نفهمیدیم "یاشا" دختر بود یا پسر؟!

  

برای دیدن تصویر با اندازه واقعی  اینجا کلیک کنید
برای دیدن تصویر۲ با اندازه واقعی اینجا کلیک کنید

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 14:50 توسط علیرضا صمدی |

مشکلات حمل و نقل سربازها- اتوبان شیراز - اصفهان

داستان همیشگی مشکلات حمل و نقل سربازان...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 13:59 توسط علیرضا صمدی |

شیراز - بلوار کریمخان زند

بدون شرح...

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 15:48 توسط علیرضا صمدی |

سینما سعدی - شیراز

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 15:50 توسط علیرضا صمدی |